سایت رسمی « مـحـسـن اصـفـهـانــی »
صفحه نخست | تماس با ما | RSS
سایت رسمی « مـحـسـن اصـفـهـانــی »
آنقدر می نویسم تا حرص همه را دربیاورم

درسته، اینجا همونجاست !!
تاريخ: ۲۰ بهمن ۱۳۸۸

پوسته ی سایت رو تغییر دادم.

پس دقیقاً درست حدس زدید :

ebham.com - قالب پیشین سایت

اینجا همون سایت محسن اصفهانی است ولی با چند تغییر در ظاهر سایت

امیدوارم در آینده، فضاش جالبتر و کار باهاش راحت تر و حرفه ای تر باشه

سبز و شاد باشید

| نظرات[۱] |

نـیاز
تاريخ: ۱۸ بهمن ۱۳۸۸

.

.

« پنجره را باز کن و نفس بکش »

زندانی این را که شنید

روی دیوار سلول

عکس کپسول اکسیژن کشید.

.

| نظرات[۰] |

سوسک سِرگین غَلتان
تاريخ: ۱۷ بهمن ۱۳۸۸

.

اگر از خوف و رجایی که توی این روزها دارم بگذریم، به ماجرای جالبی رسیدم که بد نیست عنوان کنم.

البته قبلش بگم، به خاطر اینکه میخوام خیلی راحت در مورد یک پدیده ی کاملاً طبیعی صحبت کنم، لذا مجبورم از الفاظ خاصی استفاده کنم تا منظورم رو بهتر برسونم. پیشاپیش عذرخواهی هم نمیکنم چون همینه که هست!

.

بی مقدمه: توی دنیای زیبامون کلی انواع و اقسام سوسک داریم که تا اسمش میاد همه یاد توالت یا حمومشون میفتن و یا یاد جیغ زدن و چندش اطرافیانشون. اما در طبیعت ، سوسکهایی هم هستن که خیلی بامزه و قشنگترن؛ یکیشون همین سوسک سرگین غلطان است که عکس خوشگلش رو در زیر مشاهده می کنین:

.

ebham.com ... سرگین غلتان

ebham.com ... سرگین غلتان

.

حالا از اونجایی که خیلی از دوستان شاید معنی نام این سوسک رو ندونن، مجبورم توضیح بدم:

سوسک: Soosk، حشره ای است از راسته ی قاب بالان که بدنی کشیده و قهوه ای دارد و بالهایش نیز همرنگ بدنش است.چندهزار نوع از آن شناخته شده و بسیاری از آنها حامل نطفه ی میکروبهای مختلف ایت.سپیرک و سپیرو نیز نامیده می شود.

سرگین: Sergin، فضله ی چهارپایان، پـِهـِن، تاپاله .

غلطان [یا غلتان]: Ghaltaan ، چیزی که می غلطد،غلطنده [ از سمتی به سمتی گراییده می شود]

( برگرفته از فرهنگ فارسی معین )

پس تا الان کاملاً متوجه شدیم که این حشره ی گرامی، سوسکیه که با خودش ان و گـُه رو هُل میده و میره جلو!

این هم تصویری دیگر از این سوسک زیبا در هنگام غلتاندن سوژه:

.

ebham.com ... سرگین غلتان

ebham.com ... سرگین غلتان

.

چند شب پیش با یکی از دوستانم که پزشک هم هست، در راه برگشتن به منازلمون بودیم که توی راه من داشتم از به پیش بردن کارها در روز صحبت میکردم که ناگهان یاد سوسک سرگین غلطان افتادم. دوست پزشکم پشت فرمون زد زیر خنده. گفتم چی توی کله ات میگذره، که با همون خنده ها جواب داد: محسن! فکرشو کن، تموم زندگی این سوسک به سرگینی که می غلطونه بسته ست. من هم گفتم: دقیقاً! یعنی اگه ان رو ازش بگیری، دیگه هیچی براش نمی مونه!!

از آقای دکتر ضمن خداحافظی، بابت نکته ای که در مورد سوسک مورد نظر گفت، کلی تشکر کردم.

.

ebham.com ... سرگین غلتان

ebham.com ... سرگین غلتان

.

اما می دونین منظورم چیه؟ خیلی از ما آدمها توی زندگیمون حکایت اون سوسک سرگین غلطان رو داریم. یک عمر، یک شیوه ی خاص رو توأم با کلیشه و تعصب، پیش می گیریم و جلو می ریم. یک عمر، باری رو به دوش می کشیم و افتخار می کنیم و تصور میکنیم بهترین حالت و اپتیمم فرم از یک زندگی درست همین توشه ایه که با خودمون می کشیم و پیش می ریم. یک عمر با هزاران سختی و توجیه و تفکر، دگماتیزم گونه، ذهنیتهامون رو غلت می دیم و جلو می بریم، ولی یه جای زندگی می رسه که به خودمون میاییم و می بینیم که بله! یک عمر داشتیم پـِهـِن و سرگین می غلطوندیم!

البته دوستان عزیزی که احیاناً حرف من به گوشه ی قباشون برخورده، زیاد ناراحت نشن؛ چون ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که در مصر باستان، این موجود جالب رو مقدس و حایز اهمیت وافر می دونستن:

.

ebham.com ... سرگین غلتان

ebham.com ... سرگین غلتان

.

ولی از اینها گذشته، آیا وقتش نیست دیگه سرگینمون رو رها کنیم و اونو نغلتونیم ؟!

.

| نظرات[۲] |

مخابرات یا مجادلات ؟!
تاريخ: ۱۶ بهمن ۱۳۸۸

امشب درست پنجمین شبیه که می خوام توی سایتم یه مطلبی رو بذارم که همراه با عکسه، ولی نمیشه!!!

* به حول و قوه ی مخابرات و حضرتADSL هنوز اندر خم یک کوچه ام!

* یاهو مسنجرم باز نمیشه!!

* جی میل و ایمیل شخصیم در ابهام دات کام ( mohsen@ebham.com ) هم باز نمیشه!

* یک هفته ست که می خوام با کارت بانکم، کارت به کارت کنم، اون هم نمیشه!

* ۳ روزه که از هر ۲تا پیامکی که می زنم ( sms سابق ) ، یکیش ارسال میشه ولی دلیوریش نمیاد و به افراد نمی رسه.

* ۲ روزه که گوشیم خود به خود از دسترس خارج میشه و نمیشه با جایی تماس بگیرم!

* به گوشیم که زنگ میزنن، میگه خاموشه!!!! ( آخه من هیچ وقت گوشیمو خاموش نمیکنم).

* با خط ثابت به خط ثابت هم تماس میگیرم ، قطع و وصل میشه.

* از هر ۵ مقاله ای که توی اینترنت جستجو می کنم، ۴ تا از سایتهاش فیلتره!

و …

راستی، من توی تهران، پایتخت ایران و قلب جهان اسلام زندگی میکنم.

راستی، این تولید علم که میگن، کارخونه اش رو قراره کجا بسازن؟

راستی، این تکنولوژی که میگن، چه شکلیه؟ سرش گرده؟!

راستی، نکنه ما توی سال ۱۲۰۰ شمسی زندگی میکنیم و خبر نداریم؟!

راستی، شنیدید یه عینکهایی اومده که باهاش میشه مردم رو شکل گوسفند دید و باهاشون رفتار کرد؟

راستی، ما هر جا پا میذاریم، دایماً باید دچار جدل و عذاب باشیم؟!!!

.

| نظرات[۳] |

عکس من در مجله ی جوانان
تاريخ: ۵ بهمن ۱۳۸۸

.

مجله ی « جـوانـان » در شماره ی اخیر خودش ( بهمن ۸۸) با « مائد » -خواننده ی آلبوم کیش و مات- مصاحبه کرده که ۴ تا از ترانه های این آلبوم از بنده است.عکس بزرگی از گروه که من هم بینشون هستم چاپ شده که خوندن این مصاحبه هم  خالی از لطف نیست.

.

برین بخرین تا تموم نشده :D

.

| نظرات[۷] |

دیفرانسیل بدبختی!
تاريخ: ۵ بهمن ۱۳۸۸

امروز امتحان اقتصاد خرد داشتم. ماههای سخت و بدی رو گذروندم. از خبرهای بد گرفته تا رفتن این و اون و تحقیقات نیمه کاره ی دانشگاهی و راست و ریست کردن کارهای خونه بعد از فوت پدرم و دویدن توی راهروهای بیمه و مالیات و …و از همه بدتر یادآوری خاطرات و دلتنگیها و افسردگیهایی که باید زمانش بگذره تا رفته رفته آروم بشم.  همچنین  نرسیدن به  حضور در امتحانات میان ترم دانشکده که تماماً در شرایط بد روحی من انجام شد… و مجبور شدن به درس خوندن درست در شب امتحان و هجم زیاد درسها.

تقصیر از کسی نیست. روزگار باید رقم بخوره و ما روی موج اون سوار بشیم و باهاش پیش بریم. امیدوارم ترمی که با اتفاق تلخ و بد شروع شد و با خبرهای ناگوار ادامه پیدا کرد و با دلتنگیهای مدام کش اومد، بالاخره آخرش با خبر خوش قبولی در ترم تموم بشه؛ چون جز این، واقعاً نمی دونم اینهمه بار رو چه جور باید به دوش بکشم ؟

باید از بدبختیها دیفرانسیل گرفت … شاید!

بگذریم…

شب گذشته، نصفه شبی بعد از کلی درس خوندن به اینترنت اومدم و سوتی بزرگی دادم. چشمام آلبالو گیلاس دید و نفهمیدم چی شد که یکدفعه و کاملاً اشتباهی ۵۰ تا از آخرین کامنتهای سایتم رو حذف کردم. از این بابت از همه ی بازدیدکنندگان عزیز سایت، رسماً عذرخواهی می کنم؛ سهل انگاری از بنده بوده.

از طرفی نکته ای دیگه که بی ربط به سوتی دیشب هم نیست اینه که، نمی دونم کدوم آدم یا آدمهای علافی از یه کشور، دایماً برای همه ی پستهای سایتم نظر میذارن و یه مشت دری وری می نویسن که سر در نمیارم و اصلاً ربطی به سایت هم نداره!! اینها رو توی این روزها داشتم تبدیل به اسپم (هرزنامه) می کردم و دیشب اومدم که حذفشون کنم، که ناگهان خطای فوق الذکر رو مرتکب شدم.

.

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن

روز و شب عربده با خلق جهان نتوان کرد

.

شاد و تابنده باشین./

| نظرات[۱۱] |

نجات مسافران
تاريخ: ۲۵ دی ۱۳۸۸

.

هِـی داشتم با خودم کلنجار می رفتم که این شعر رو روی سایت منتشر کنم یا نه؟! … آخه یه کم اروتیکه؛ ولی چه می شود کرد، شعر منه دیگه، پس منتشرش می کنم حالشو ببرین!!

.

ebham.com

ebham.com

.

خواب دیدم

قطاری ساعت ۷ صبح

به ریل های شکسته می رسید

لباست را آتش زده بودی

که مسافران را نجات دهی

بیدار که شدم

ریزعلی خواجَوی هم فکرش را نمی کرد

که تو

لخت کنارم خوابیده باشی

چه برسد به من./

.

تهران – مهر ماه ۸۸ – دانشکده اقتصاد

.

| نظرات[۰] |

رفتارهای طبیعی اما بی ادبانه !!
تاريخ: ۲۳ دی ۱۳۸۸

.

اصلاً نمی دونم خوندن کتاب اقتصاد کلان آقای برانسون، چه ربطی به نوشتن این موضوع داشت. یه کم فکر کردم و فهمیدم دلیلش، همین فین و سرفه و زور زدنهای بنده به دلیل سرماخوردگیه، که به ناچار مغز کاریکاتورگونه ی اینجانب رو به این کشف و بدین فکر، منحرف ساخت:

.

امروز به این نتیجه رسیدم که آن دسته از کارها و فعالیتهای فیزیولوژیک آدمی، که کاملاً طبیعی و عادی است، و از قضا، در منظر اخلاقیات زشت به نظر می رسد و حتا در چشم عموم به زبان آوردنش نیز دور از ادب و احترام است، تماماً کارها و فعالیتهایی هستند که توأماً با « فـشـار و بـاد » همراهند. ( می تونید برید تحقیق کنید :D )

.

پی نوشت جهت راهنمایی در تحقیقتون:

مانند: فین کردن، انواع بادهای رایج، تهوع، و اقسام عملیات اجرایی در WC و …

.

اینجاست که پزشکی و ادبیات نیز، به هم می رسند.

راستی، اینها نتیجه ی درس خودندن زیاد نیستا! حاصل افکار کاریکاتورگونه ی شخص نویسنده است!!! (پس به گیرنده هاتون دست نزنید)!

.

| نظرات[۰] |

هیچ معلومه من کجام ؟!
تاريخ: ۲۱ دی ۱۳۸۸

بالاخره، سرماخوردگی منو ضربه فنی کرد. حالا حالاها هم انگار قصد نداره از روی ما بلند بشه!!

۵ شنبه ی هفته ی قبل گلوم شدیداً درد گرفته بود، رفتم دکتر قرص و آمپول داد ولی افاقه نکرد. دیروز باز هم رفتم دکتر. گلوم خوب شده بود ولی ریه هام داغون بود. سرفه و قس علیهذا! و این بار کپسول و شربت و قرص و دو تا آمپول از نوع پنی سیلین ۶cc تجویز فرمودن. روم به دیوار هر دوتا آمپول رو به علاوه ی تست، همون دیروز به جاهای از پیش تعیین شده نازل فرمودیم.

خدا توفیق بده به این دفترچه ی بیمه ی نویسندگان و هنرمندان که ۵ سالی میشه دارمش. وگرنه با این قیمت دوا درمون آزاد، تا الان کلی پیاده شده بودم!

راستی، امتحانات پایان ترم دانشگاه هم از هفته ی بعد  شروع میشه. اصلاً نفهمیدم این ترم چه طوری گذشت؟! اون از شروعش ، اون از وسطاش، این هم از پایانش!! … عجالتاً باید شدیداً درس بخونم.

خلاصه حسابی مواظب خودتون باشید که این مریضی، مثل من داغونتون نکنه؛ چون واقعاً از زندگی میفتین.

در حال رایزنی با چند آهنگساز و خواننده هستم که چند ترانه بهشون بدم. میشه گفت موفقیت آمیز بوده. حالا انشاءالله اخبار مربوطه اش رو هر وقت به نتیجه رسید، خدمتتون اعلام می کنم.

شاد باشید، مراقب سلامتی خودتون باشید، درس بخونید، اون لا به لا هم با یادی من رو هم دعا کنید.

| نظرات[۰] |

بهار بهار
تاريخ: ۱۰ دی ۱۳۸۸

.

برای امروز یه آهنگ زیبا و قدیمی از استاد خوبم تورج شعبانخانی براتون میذارم به اسم بهار بهار.

آهنگساز و خواننده ی این اثر تورج شعبانخانی است با شعری زیبا از استاد محمدعلی بهمنی عزیزم.

عکس از زهیر اصفهانی ــ ebham.com

عکس از زهیر اصفهانی ــ مرز ایران و آذربایجان ــ ebham.com

اثری بسیار صمیمی و ماندگاریه و حتماً باید گوش کنید که مطمئنم خوشتون میاد.

یادم میاد اولین بار این کار رو حدودای ۱۴-۱۵ سالم بود که از رادیو شنیدم و به همراه خانواده چقدر لذت بردیم. هنوز هم شنیدنش برام یادآور خیلی  از خاطراته. … هیچ وقت اون موقع فکرش رو نمی کردم، روزی برسه که خالق این اثر عزیز ، آهنگساز ترانه های من هم بشه.

.

بهار بهار را از اینجا دانلود کنید و لذت ببرید

.

.

| نظرات[۲] |