• اشاره
    این سایت، مجالی است برای انعکاس فعالیت های من در حوزه های ادبیات، موسیقی، اقتصاد، جامعه شناسی و هنر. با نظرات، ایمیلها و انتقادهایتان راهنمای بنده باشید. mohsen@ebham.com
  • بایگانی مطالب پیشین
  • تماس با محسن اصفهانی
  • مطالب پیشنهادی
    • مـُهـلـت(و یا چیزی به این نام)

      . 1) من فکر میکنم آنقدر خریت کرده باشم که حالا وقت آن است که انسان بشوم. 2) امروز رفتم بهشت زهرا ، بی هیچ مقدمه ای، نمیدونم چرا. اونجا یه دوست بسیار نازنین و هنرمندم
    • مسافر طوس

      . فردا هشت هشت هشتاد و هشته!! ... انگار خیلی هشته!! ... حرف خاصی برای این تاریخ ندارم ولی می خوام یه آهنگ براتون بذارم از ترانه های خودم ، آهنگسازی مجتبی تیموری و به خوان
    • ری استارت

      چیز زیادی نمی گویم فقط ای کاش دنیا هم دگمه ی ری استارت داشت ./
    • درباره محسن اصفهانی

      . محسن اصفهانی Mohsen Esfahani www.ebham.com . تـــولـــد : جمعه  / 13 فروردین (13به در) / 1361  / تهران . تـحـصـیـلات : لیسانس اقتصاد صنعتی / دانشگاه آزاد / تهران دانشجوی ف
  • .

    با سلام

    بنا به دلایل مشهود!! ، تا اطلاع ثانوی از به روز کردن این سایت معذورم.

    ممکنه در آینده شکل کاربری سایتم رو تغییر بدم. فکرایی براش دارم ولی به روال سابق و فعلی نخواهد بود.

    متأسفانه مشغله های بسیار ، مانع از این میشه تا مطالب از کیفیت شایسته برخوردار بشه بنابراین ترجیح میدم تا با اجازه ی دوستان و عذرخواهی از همه ، تا اطلاع ثانوی، سایتم رو به روز نکنم.

    کماکان از طریق راههای ارتباطی (ایمیل و نظرات و…) در خدمت تمامی دوستان بزرگوارم خواهم بود.

    با آرزوی موفقیت های افزون برای همه ی عزیزان.

    مـحـسـن اصـفـهـانــی ./

    .

    ۲۴ تیر ۱۳۸۹

    .

    گاهی وقتا با تردید می بوسیم. گاهی وقتا با تردید عاشق می شیم . گاهی وقتا با شک میگیم دوستت دارم. گاهی وقتا ، گاهی وقتا…..

    چشمامون رو ببندیم و فکر کنیم که تردید ما از این دوستت دارم ها چیه؟! … فرهنگ ما ، جوری شده که انگار برای عشقهامون تــاریــخ مـصـرف در نظر می گیریم؛ یعنی رک و راست اگه بگم ، این جوریه که انگار خودمون هم می دونیم این عشق و دوست داشتنی که امروز شروع کردیم، یه روز به پایان می رسه و باید قصیده ی خدانگهدار تا همیشه رو، آواز کنیم.

    ebham.com

    ebham.com

    در دنیا به انرژی ها اعتقاد وافر دارم، اینو حتا در ادیان، مذاهب و عرفان هم دیدم. وقتی انسان از ابتدا به سرانجام و پایان مقوله ای فکر کنه، اثر خودش رو میذاره. اینو به اونایی میگم که در ابتدای عشقشون به طرف میگن: « من هم دوستت دارم ولی هر چیزی یه تاریخ مصرفی داره»

    اینجاست که بـُعد اقتصادی هم وارد عمل میشه، یعنی اینکه انگار و شاید حتماً طرف عشق رو از بدو ورودش به عنوان یه کالا در نظر گرفته . منظورم می دونین چیه؟ یعنی اینکه گول سن و سالمون رو می خوریم، گول اینکه همیشه جوون هستیم و همه ی این جذابیتها رو داریم. فریب این رو می خوریم،: « من که حالا جوونم، حالا کو تا سالهای دیگه، واسه ی من عشق و عاشقی فراوونه. من آزادم و آزاد شدم واسه ی همین عاشق شدم، حالا این نشد یکی دیگه!!!»

    اما من می گم، دنیا درسته با زمان ، به همه فرصت میده، ولی فرصت عاشق شدن و پیدا کردن عشق واقعیمون، یه لحظه است، که ممکنه با یه اشـتـبـــاه، با یه تـاریـخ مصـرف گذاشتن و یا با یه دید عادت شده و عادت و عادت و عادت و عادت ، به یه فاجعه تبدیل بشه، و چشم باز کنیم و ببینیم، دور ما رو یه عده آدم خوشحال و مز َور و بدخواه و بی مایه و بی مایه و بی مایه و بی مایه گرفته که حتا « با زاهد بی مایه نشستن ثمری نیست»

    ebham.com

    ebham.com

    با خودمون رو راست باشیم. گاهی وقتا هیچ کسی رو نمیشه بخشید. بخصوص اینکه برخی آدما خودشون رو زمانی نشون میدن که حادثه و یک دوری در بین باشه. با خودمون رو راست باشیم، هر چقدر که به طرف بگیم تو مقصری، خودمون بهتر می دونیم که چه غلطی خوردیم!!! و مطمئناً طرف هم می دونه و می فهمه که ما داریم تزویر می کینم، فیلم بازی می کنیم، دروغ می گیم، زیرآبی می ریم … و در آخر می فهمه که برای عشقمون تاریخ مصرف قایل بودیم. چه نتیجه ای داره، جز : « تــــــــــنــــــــــهـــــایـــــی »

    .

    عشقی که بخواد تـاریـــخ مــصــرف داشته باشه، از همون اولش ، هوسی بیش نیت ، حالا می خواد هر اعتقاد و فکر و نظر و مانیفستی پشتش باشه.

    عشقی که توش بیان بشه، که تاریخ مصرف داره، پر از دلخوری و نا آرومی و نفرت میشه. حالا می خواد اینو یه آدم معمولی عنوان کرده باشه یا یه آدم تحصیل کرده.

    عشق، عشقه، تحصیلات بر نمیداره، چیزی که هست، عشق است و عشق و شعور طرفین.

    ebham.com

    ebham.com

    حالا یادتون بیارید که برای نوشتن خاطراتتون، و یا دلخوریهای طرفتون، آیا برای عشقتون تاریخ مصرف قایل بوین یانه؟!!

    .

    بگذریم;-)

    یه کار زیبا و با ضبط خونگی بشنویم از استاد عزیزم و دوست بزرگوارم و کسی که جای پدری برای من داره، از کسی که بیش از نیمی از خاطراتمون با اون گره خورده ، یه کار زیبا و خاطره انگیز با آهنگ و صدای استاد « تورج شعبانخانی » با عنوان « دیگه دیره ».

    اونها که اهل ذوق و عشقن، حتماً حالی می برن :

    .

    «دیگه دیره» را از اینجا بشنوید و لذت ببرید

    .

    ۰۷ تیر ۱۳۸۹

    .

    هنر :

    شب گذشته به دعوت یکی از دوستان اهل ذوق و صاحب فکر ، به تالار وحدت ، جهت اجرای « ارکستر سمفونیک تهران » رفتم. اون هم به رهبری « شهرداد روحانی ».

    ارکستر سمفونیک تهران ، ۴ ، ۵ و ۸ و ۹ تیرماه ، به رهبری شهرداد (شهداد) روحانی در تالار وحدت ، ساعت ۹ تا ۱۱ شب اجرا داره.

    ارکستر بسیار با شکوه بود و در شب اول که ما رفته بودیم ، اساتیدی چون: همایون خرم ، هوشنگ کامکار و مصطفی کمال پور تراب ، نیز در جمع تماشاگران حضور داشتند.

    ebham.com

    ebham.com

    برنامه با ۱۰ دقیقه تأخیر شروع شد و حضور شهرداد روحانی به عنوان رهبر ارکستر ، باعث شور و شعف زایدالوصف حضار شد.

    قطعات عبارتند از:

    ۱) کاپریس ایتالیایی / پیتر ایلیچ چایکوفسکی

    ۲) فریاد تهی / شهرداد روحانی

    ۳) حماسه / شهرداد روحانی

    ۴) سرزمین مادری / شهرداد روحانی

    ۵) اصفهان / شهرداد روحانی

    ۶) سوئیت سمفونی شهرزاد / نیکولای ریمسکی کورساکف

    .

    نکته:

    شهرداد روحانی، چند بار در خلال برنامه با حضار صحبت کرد: یک بار بعد از اجرای قطعه ی اول ، که توضیح داد قطعات را به گونه ای انتخاب و تنطیم نموده تا تماشاگران غیر حرفه ای و از سویی اهالی حرفه ای ، هر دو را در بر گیرد و هر کس بنا به طبعش ، استفاده ببرد. دیگر اینکه ۲ بار به معرفی اساتید حاضر در سالن اشاره کرد و نکته ی آخر در پایان برنامه بود که بسیار حایز اهمیته ؛ زیرا در سالن یکی دو بار ، کودکانی که همراه والدین برای تماشا اومده بودند، نق زدند، وی در پایان اشاره کرد : « خوبه که بچه ها رو میارین کنسرت ببینن، خیلی عالیه، ولی باید یه جوری ساکتشون کنین، چون در اینجا ما همه مون صدای اونها رو می شنیدیم و این در کار خلل ایجاد میکرد. » و در جهت تأیید، همه سوت و کف زدند.

    بالاخره ، خوبه که گاهی بدونیم، داریم کجا میریم. به کنسرت پاپ ، تئاتر کمدی ، عروسی دختر زینت خانوم ، پارتی شب جمعه یا تماشای یک اجرای جدی موسیقی کلاسیک!!!

    .

    شب به یاد موندنی و زیبایی بود و پر از فکرها و ایده های خوب .

    .

    اقتصاد :

    امروز صبح ، به همراه یکی از برادرهایم، که کارخانه ی تولیدی ــ صنعتی فوم و ابر صنعتی دارن، به نمایشگاه « ایران پلاست ۲۰۱۰ » رفتیم؛ البته بنده به عنوان مترجم و مشاور اقتصادی، آقای مدیر رو همراهی می کردم.

    طبق معمول نمایشگاههای تخصصی اخیر ، دوستان چینی ، غرفه ها رو اشغال کرده بودند. حتا در سالنهای تولیدکنندگان داخلی، چینی ها نیز اون گوشه و کنار به چشم می خوردن.

    برخلاف نمایشگاه نفت و گاز و پتروشیمی ــ که مطالبی در موردش توی همین سایت نوشتم ــ از بریز و بپاش ها و افراد غیر متخصص، کمتر خبر بود و بیشتر شکل یک نمایشگاه تخصصی داشت تا تفریحی!

    از نکات بارز اون، حضور تولیدکنندگان و غرفه داران با دستگاه های غول پیکرشون بود؛ لذا بیشتر هدف ما چون رایزنی با دستگاه سازان و تولیدکنندگان مواد اولیه ی خارجی بود ، از این بابت بسیار مفید و با استفاده بود.

    ebham.com

    ebham.com

    اکثر ماشین آلات صنعتی ، در خود نمایشگاه (که از ۲ تیر تا امروز بود) به فروش رفته بود که خود نشان از استقبال وسیع متخصصین تولید در این امر دارد.

    روش بازاریابی جالب برخی عرضه کنندگان هم جالب بود؛ در همانجا و توسط دستگاه ، محصول را در مقابل دید بازدیدکنندگان تولید کرده و داغ داغ ، هدیه می دادند که این خود باعث ایجاد صف شده بود تا مثلاً یه چهارپایه ی پلاستیکی ، نصیبشون بشه.

    حضور ساپلایرهای کشورهای  اروپایی کمرنگ بود، اما همون چندتا هم کلی به در ما خورد و وارد مذاکره شدیم که به نتیجه هم رسید.

    طبق معمول حضور مسوولین غرفه ای که تجربه ی لازمه و اطلاعات کافی رو نداشتن، در غرفه های ایرانی مشهود و دردسرساز بود و متأسفانه نگاه مانکنی در اقتصاد بازار هم از دیگر رهاوردهای فرهنگ ما شده!

    به هر حال ، روز بازدیدِ بسیار خوب و با نتیجه بود؛ از سویی چون همه ی مذاکرات اقتصادی رو من باید انجام میدادم، آخرش کلی کف کرده بودم؛ البته برادر مدیر و کارخانه دار ما که کلی انرژی مثبت گرفت ;-)

    .

    این هم از یک روز تخصصی با هنر و اقتصاد؛ خب دیگه ، من از حادثه ، یک سمتم شده هنری و سمت دیگرم شده اقتصادی و اگه یک روز بخواد کاملاً این دو تخصصی بشه، فوق العاده لذت بخش و انرژی آفرینه.

    .

    اشارات:

    برای آگاهی یشتر از اسامی یاد شده، روی لینکهای زیر کلیک کنید:

    شهرداد روحانی ،  ارکستر سمفونیک تهران ،  همایون خرم ،  هوشنگ کامکار ،  مصطفی کمال پورتراب

    نمایشگاه ایران پلاست ۲۰۱۰ ،  صنعت پلاستیک ،  فوم ،   بازاریابی

    .

    ۰۵ تیر ۱۳۸۹

    .

    انقدر خوشحالم که باید اینجا هم بنویسم. سایت خودمه هر کاری دلم بخواد میکنم.:mrgreen:

    خوشحالم برای اتفاقاتی که دیروز برام افتاد.

    .

    ebham.com

    ۱) برای کاری که قصد داشتم انجام بدم و نشد که بشه؛ کاری که از دیشب کلی واسه اش برنامه چیدم، اما خوشحالم که در آخرین لحظه نظرم برگشت.

    ۲) ولی از همه مهمتر خبر خوشحال کننده ای از دوست بزرگواری رسید که پس از چند ماه انتظار ، شنیده شد. … مستان سلامت می کنند.

    .

    فقط برای اینکه :

    مدعی خواست که از بیخ زند ریشه ی ما

    غافل از اینکه خدا هست در اندیشه ی ما

    .

    خدای را سپاس ./

    .

    ۰۴ تیر ۱۳۸۹

    .

    فکر کن

    یک نفر رو ۱۰ سال پیش دیدی، بعد یهو می فهمی امروز عاشقشی؟!!!

    فکر کن

    یک نفر رو ۱۰ سال پیش دیدی و امروز می فهمی ، ای بابا واسه تو داشته خودکشی می کرده!!!

    می خندی؟!!!

    چرا  می خندی؟! راست میگم … میگم فقط فکرشو بکن!!

    ebham.com

    چه اتفاقاتی میفته واسه آدم …. میگم دنیا رو چی دیدی!! شاید اونی که امروز از کنارت رد میشه ، عاشقته ، نه … شاید اونی که از کنارش رد میشی ، عاشقشی!!!

    نگاه کن چقدر دنیا قشنگه!!! گاهی وقتا وقتی میگن دنیا مزرعه  ی آخرته ، می خندم، چون احساس میکنم بعضی از بذرهایی که توی این دنیا کاشتیم هم توی همین دنیا باید برداشت کنیم!!! :lol:

    باز که داری می خندی ، خب زهرمار!! دارم جدی حرف می زنم!! به من نمیاد؟!!

    .

    یعنی میگی به من نمیاد که عاشقت باشم؟!

    چی؟! مگه قحطه؟!! … حالا من می خندم … خب لابد قحط بوده که بعد از ۱۰ سال مردم رو به هم رسونده!!!:mrgreen:

    .

    فکرش رو بکن

    دنیا چقدر کوچیکه!!

    و شاید اینی که امروز بهش فحش میدیم ، روزگاری ، عاشقش بشیم!!!!

    .

    زندگی زیباتر از اونه که بخواد پای آدمکها هدر بشه ./

    .

    ۰۳ تیر ۱۳۸۹

    .

    پیش از هر چیز باید بگم که توی این یکی ـ دو ماه اخیر، به واسطه ی دوری گزیدن از یک سری متـِوهـِمین مقیم مرکز!  و به زباله دانی فرستادن برخی خاطرات و خرافات، و از سویی خلوت نمودن مجدد افکار و اطرافم از حضور منقوص اهالی ادعا و اتکا، اراذل اختناق و احتناق، فیگور و گور، خدا رو شکر، ذهنم آزادتر شده و از سویی درهای رحمت الهی رو یکی پس از دیگری رو به گشایش می بینم.

    گذشته از بحث امتحانات پایان ترم دانشکده (که اونهم برای خودش خاطراتی خوش است) ، سرگرم چند پروژه ی اقتصادی ـ کاربردی و چند اثر ادبی ـ هنری هستم که تماماً اینها رو از برکات فیض خداوندی در راستای دوری از هر آنچه شیطان و شیطان صفتان  و آدمهای وقتگیر می دونم.

    آنجا که خدا هست،شادی هست،جایی که توش غم باشه،خدا نیست، که شیطان هست!!

    ebham.com

    ebham.com

    بحث امروزم راجع به خوب بودن یا بد بودن ِ مــُد (در معنای اجتماعی، نه علم آمار:mrgreen: ) است.

    تعریفی از مد داشته باشیم: « سلیقه و روشی که باب روز است. اعم از طرز زندگی، سر و وضع ظاهری و غیره. که معمولاً گذراست و در زمانهای مختلف تغییر می کند» ـــ فرهنگ معین

    .

    دریچه ی نظر من، امروز مد به معنای طرز سر و وضع نیست ، بلکه می خوام مد رو از نظر ، فکری ، اعتقادی و نظری مورد تحلیل قرار بدم.

    آنچه امروز شاید از مدهای اجتماعی بشناسیم اینه که ، مثلاً بگیم فلانی از ماهواره الگوبرداری کرده ، یا بگیم چون امسال فلان رنگ، فلان شلوار، فلان لباس، فلان مدل مو و آرایش و غیره، مد شده، پس این آقا یا خانوم هم به تقلید ، و در راستای مد ِ حاکم بر فضای جامعه، این تیپ رو زده. من نمی خوام وارد این قضیه بشم که گفته ها پیرامون این حقیقت، آشکار و بسیاره.

    .

    این مسأله ، حدود ۵ سال پیش برام مطرح شد، وقتی دیدم در برحه ای از زمان ، بسیاری از جوانان، در حال تغییر دین یا مذهب خودشون بودن. بنا به تحقیقاتم، خانومها و آقایونی رو مشاهده می کردم که چون تغییر دین رو نوعی کلاس و رویه و رتبه ی اجتماعی برای خودشون تلقی می کردن، بعضاً مسلمونی رو رها کرده و به فرقه های مسیحیت می پیوستند؛ که امروزه به برخی از اینها که برخورد میکنم، حس میکنم بیشتر بی دین باشند تا اصلاً دینی داشته باشن.

    .

    همینجا بگم که اصلاً قصد اظهار نظر در رابطه با خوبی یا بدی ِ دین یا مذهبی رو ندارم، چرا که از عهده ی این حقیر خارجه و دوستان اهل نظر و اهل فن رو می طلبه. بحث آوردن مثالهاییه تا بیشتر این زاویه از مدهای جدید اجتماعی رو درک کنیم.

    .

    اگر کمی دقت کنیم، از این ساز و کار مدیزه شدن ها رو در جامعه ی ایرانی بیشتر درک خواهیم کرد؛ لذا چون اطاله ی کلام در این باب، مناسب نیست، تنها مثالهایی رو میارم ور در آخر، تحلیل کوتاه خودم رو جمع بندی می کنم.

    ebham.com

    ebham.com

    کمی به قشرهای مختلف جامعه نگاه کنیم:

    در میان هر قشر یک رویه های خاصی رو می بینیم و یک تیپ های اخلاقی و فکری خاصی مشاهده میکنیم که طرف خودش هم نمی دونه چرا داره این جوری حرف می زنه و کار میکنه، چون فقط دیده باقی افراد  اینگونه هستن، اونهم به تبع جمع، این شکلی فکر میکنه و سعی میکنه همون مدل خودش رو نشون بده.

    مثال: حرف زدن به لفظ قلم! (یا حرف زدن لاتی!! ـ پارادوکس رو حال کنین!)، پز روشنفکری (این یکی در همه ی اقشار جامعه ی ما مشترکه) ، نصیحت کردن دیگران! ، تئوری دادن (اقتصادی و سیاسی) ، خریدن ماشین مدل بالا (بیشتر یک آرزوئه که برای دست یافتن بهش، فرد حاضره پس انداز منفی هم انجام بده) ، سخن گفتن به شکل رییس اداره (مثلاً سر سفره به بچه اش میگه: قلی! لطفاً هر چه سریعتر در رسوندن  اون نمکدون به من، اقدام مقتضی رو صورت بده! ـ جدی هم میگه ها،واسه خنده هم نمیگه! ) ، بی ارزش جلوه دادن سختکوشیهای دیگری ، این جمله رو هم که شنیدین: «داداش! ببین نون کجاس!! درس و هنر فقط آب یخه !» ، و غیره

    ebham.com

    ebham.com

    چند روز گذشته به این نکته  فکر می کردم که خیلی قدیمها، که جاهل مسلکها و سیبیل تاب داده ها و لاتها و بعضاً لوطیها ، با سبک و سیاق و تیپ خاص خودشون (دستمال گردن و تسبیح دونه درشت و کلاه و انگشتر گنده و یقه ی باز و پیرهن مشکی و کفش و قیصری و …) رو درست می کردن، به این افرادی که (بخونین پسرها و مردها) تیپ های سوسولی!! (سوسول به تعریف خودشون) و ابرو برداشتن و مو درست کردن و لباسهای خارج از عرف می پوشیدن، انگ می زدن و کلی مسخره شون می کردن. لاتها با زبون لاتی تیکه مینداختن و سوسولها هم لابد لفظ رایج « اوا مامانم اینا!» رو در جواب می گفتن!

    اما حالا برعکس شده!! :lol: …  هرچی اون زمان تیپ سوسول و مو رنگ کرده و ابرو برداشته توی جماعت آقایون بود، امروز ِ روز، لفظشون شده لاتی!!! فکر کنم توضیح بیشتر ندم بهتره فقط به این فکر کنیم که دقیقاً چی مد شده! :!:

    ebham.com

    ebham.com

    اما این روزها به زعم، گسترش فناوری و اطلاعات، برخی کلاسهای خاص فنی و هنری رایج شده، که استفاده از اونها خیلی مفیده، اما دقت کنیم، خیلی از ما این کلاسها رو فقط واسه ی کسب رتبه ی اجتماعی و در راستای مدیزه شدن میریم!!

    یاد یکی از دوستان آهنگسازم افتادم، که سالها پیش سر همین مسأله،  هنرجوی کلاسش رو در جلسه ی اول  انداخته بود بیرون؛ چون گفته بود: « می خوام گیتار یاد بگیرم ، چون اینجوری کلی دخترا خوب پا میدن! » :lol:

    .

    دقت کنیم، خیلیها رو می بینیم که با افکار و ذهنیتهاشون آشنا هستیم و می بیینیم به واسطه ی رفتن به فلان جلسات یا کلاسها یا مکانها ، کلی شکل حرف زدن و تیریپ و ادا و اصولشون عوض میشه. البته خوبه که آدم عوض بشه، یعنی بهتر بشه، اصلاً همه آرزومونه که همه چی بهتر بشه، ولی وقتی اساس رفتارهای اجتماعی اون فرد، با رفتن به این جاها تغییر نکرده و فقط داره حرفهای قشنگ می زنه، آیا این تغییر زیباست؟ اگر قشنگ حرف زدن، و بد رفتار کردن، زیباست، که هنری نیست، همه ی کلاهبردارهای عالم ، استاد این خصیصه هستن!!!:mrgreen:

    ebham.com

    ebham.com

    شخصاً مخالف هرگونه مد و مدیزه شدن هستم و هیچ گاه سعی نکرده و نمی کنم تابع مد باشم، و نتیجه اینکه ، امر مد و الگوبرداری کورکورانه ی فکری و رفتاری، بدون هیچ گونه تغییر عملی در راستای ببهتر شدن و کمک به روح جمعی بشریت، فاقد هر گونه اعتبار، منزلت و جایگاهیه!

    کدوم مد رو دیدیم که مونده باشه؟ خاصیت مد، طبق تعریفی که داشتیم، تغییر اونه. آیا از افکار سـُست ، می توان به جایی راه جُـست؟!

    شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد

    زدیم بر صف رندان و هرچه بادا باد

    .

    ۰۲ تیر ۱۳۸۹

    .

    چند روز میشد که آسمون شهر تهران ، ابری بود ، با کلی گرد و خاک و باد . بالاخره امشب ، بارون اومد!! اون هم درست در شب شروع تابستون.

    ebham.com

    ebham.com

    همیشه از بچگی، بارون های تابستونی رو دوست داشتم و دارم؛ چون مختصر و مفید و به جاست. از طرفی خیلی هم کم پیش میاد که توی فصل تابستون ، آسمون بباره. … ولی امشب، درست در شروع اولین روز از اولین ماه تابستون، آسمون تهران بارید. رگباری و تند و تند. با کلی رعد و برق ، اونهم از اون رعد و برقهای گنده!! که انگار آسمون داره از ته دلش فریاد میزنه .

    .

    بد نیست یه کار زیبا بشنویم از « استاد محمدرضا شجریان » که لذت بارون و حس بارون و لطف نام بارون رو صدچندان خواهد کرد.

    کلیک کنید و «بارون» رو از اینجا بشنوید و لذت ببرید

    .

    ۳۱ خرداد ۱۳۸۹

    .

    به من دخیل ببند، مقدس می شوم ــ اگر نباشم که نخواهی دخیل ببندی.

    مغزت را متراوش کن … دور خودت تسلسل ببند ، آه بـِکـِش، از دست دادن قدیسی چون من را هومر هم به خواب نمی بیند چه رسد به جعفر طیار!!

    زور بزن، شاید زورت برسد، مواظب بادبانها باش که اگر تکان بخورند ، آبرویت رفته است!!

    به من دخیل ببند ، مقدس می شوم ــ اگرچه هستم که نخواهی ببندی.

    دلت را فشار بده … ببین چه بیرون می ریزد؟ … خیانت یا دروغ یا خود خر کنندگی های مزمن؟! کدامیک؟

    بگو چه از قلبت می تراود وقتی عصاره اش را بگیری؟ … اینکه می دانی اشتباه کردی ، ولی خودت را تبرئه میکنی؟! … و می خندی و گناهکار ، درخت مقدسی است که بدان دخیل بسته ای!!

    ebham.com

    ebham.com

    من هم که از اولش گفتم داری خودت را خر میکنی، تو اسمش را گذاشتی تبرئه!!!

    ( بلند می خندم )

    به من دخیل ببند ، مقدس ترینم … شاید در کف رسیدن به من بمانی، و یا شاید من تو را ببخشم و خدا مرا ببخشاید.

    (ریز ریز می خندم) ./

    .

    ۳۰ خرداد ۱۳۸۹

    .

    کرم ابریشم

    نقاشی بلد نبود

    ولی بدون « پیله کردن »

    هرگز نتوانست برای خودش بال بکـِشد./

    ebham.com

    ebham.com

    .

    ۲۹ خرداد ۱۳۸۹

    .

    ۱)

    من فکر میکنم آنقدر خریت کرده باشم که حالا وقت آن است که انسان بشوم.

    ۲)

    امروز رفتم بهشت زهرا ، بی هیچ مقدمه ای، نمیدونم چرا. اونجا یه دوست بسیار نازنین و هنرمندم رو دیدم. باد شدیدی بود و کلی خاک. ذهنم پاک پاک بود و به هیچ چیز هم حتا نمی تونستم فکر کنم. سر مزار پدرم نشسته بودم که  مردی آب میوه ای از کلمن بیرون آورد و خنک خنک ، خیرات کرد. نگهش داشتم برای دوستم که اونطرفتر بود. وقتی که اومد آب میوه رو به اون دادم. نمی گرفت و نمی خواست که بگیره، به هر بهانه ای بهش دادم و گرفت و رفت. در راه دنبال آب خنک برای خوردن می گشتم، و دوستم نمی دانست که از فرط تشنگی داشتم هلاک میشدم ولی آب میوه رو برای اون نگه داشته بودم!!!(گفتم تا بیاد بخونه و بفهمه :D )

    ebham.com

    ebham.com

    3)

    دنیا زیباست ، قبول! … زندگی زیباست قبول! … ولی زیبایی به این نیست که خودمون رو خر کنیم و در حالی که از گفته و نوشته هامون برمیاد که آدم منفی بافی هستیم، دایم تکرار کنیم که همه چی قشنگه و با دوربین از مظاهر طبیعی عکس بگیریم که بگیم ما به صلح و زیبایی علاقه مندیم … آها راستی ببخشید اینو باید در عنوان بندی« آقای خوشبخت » بنویسم ، نه توی اینجا!!

    ۴)

    گیر یکی افتادم مثل خودم. گیر زیباییه، چون خودم خواستم و دلم خواسته که گیر بیفتم. دارم و می خوام چیزهای بهتر و بیشتری یاد بگیرم البته ازش یاد بگیرم. گاهی وقتا برای یاد گرفتن خیلی خوبه و گاهی وقتا آدم احساس میکنه که هیچی بلد نیست و نیاز به معلم داره. امشب هم ۸۶ دقیقه باهاش حرف زدم ، تلفنی. فکر میکنه من دارم کل کل میکنم، شاید اونهم نمیدونه که گیر یکی مثل خودش افتاده. امیدوارم واسه ی اونهم زیبا باشه!!!

    ۵)

    از هفته ی بعد، امتحانای پایان ترم شروع میشه. دارم توی تنهایی خودم درس می خونم. مثل همیشه هر کسی رو که ببینم حرف می زنم و بیش از گذشته سرم به کارهای خودم گرمه. یکی توی دلم میگه که باید بعد از تموم شدن امتحانا ، کتاب جدیدم رو بچسبم، برای چاپ! چون بعد از ۵ سال ، دیگه تمومش کردم!!! وقتشه؟! نه؟

    ۶)

    چیزی توی دلمه! شاید عاشق شدم!!! … می خندم، می خنده ، ولی نمی دونم این چیزی که توی دلمه؟! داره راست میگه یا باز یه بهونه ای تازه ست؟! … برای خروج….

    ۷)

    چقدر سوال بی پاسخ دارم، درسته؟!

    ۸ )

    ۱۰ سال و ۳ ماه پیش، یک دوست همکلاسی دبیرستان یه پسری رو بهم معرفی کرد که ظاهراً خیلی با استعداد بود. سعی میکرد جوری بهم نشون بده که آدم قابل اطمینانیه! ۳ سال و ۵

    ماه پیش ثابت کرد که کم اورده و خالی خالیه! … پارسال ازدواج کرد و اخلاق گندش بیشتر بروز کرد، (حالا بگید چرا محسن اصفهانی به ازدواج مشکوکه!!!) … ۳ روز پیش فهمیدم فقط نردبونی برای بالا رفتن ایشون بودم!!! آدمیزاد چقدر احمق میشه مثل من! اونهم بعد از ۱۰ سال ، تازه می فهمه، نقاب فقط برای جشن بالماسکه نیست، بلکه بیشتر وسیله ای برای گذرون زندگی آدمهاست!!

    ۹)

    چارلی چاپلین میگه: کسی که گریه میکنه، یک درد داره ، و اون کسی که می خنده، هزار و یک درد … می خندی یا نه؟

    ebham.com

    ebham.com

    10)

    شاید دعایی که امشب کردم ، مستجاب شه. شکرانه اش هم حتماً یه ترانه میگم توپ توپ ، من و خدا که از بابت شکرانه مطمئنیم.

    ۱۱)

    آرژانتین امسال قهرمانه … اینجوری بوش میاد … میگم که گفته باشم :D

    ۱۲)

    وقتی میگن صبر داشته باش ، وقتی همه چی میگه آروم باش، وقتی دنیا ازت مهلت می خواد ، پس مهلت،مهلت و مهلت. بشین و نظاره کن که هر اتفاقی بیفته، بهترین شکل ممکنه.

    ۱۳)

    دوست داشتن چیز عجیبی نیست وقتی «باید» بگم دوستت دارم . اما بذار موقعش برسه. شاید تو زودتر گفتی!!!

    .

    ۲۸ خرداد ۱۳۸۹