سایت رسمی « مـحـسـن اصـفـهـانــی » » تــَـق …
صفحه نخست | تماس با ما | RSS
سایت رسمی « مـحـسـن اصـفـهـانــی »
آنقدر می نویسم تا حرص همه را دربیاورم

تــَـق …
تاريخ: ۱۲ شهریور ۱۳۸۸

برای این یادداشت توی سایتم، خیلی فکرها داشتم. می خواستم از خبر اتفاق خوب و مهمی که برام پیش اومده بود بنویسم. شاد بودم و می خواستم از شادی بگم. خوشحال بودم و می خواستم از خوشحالیهام بگم. اما حالا بعد از خبر دیگه ای که شنیدم، نمیدونم از چی بگم و از چی بنویسم؟! که زندگی یعنی همین! آره همین. با یه بشکن و تـَق همه چی خوب میشه و با یه تـَق ِ دیگه همه چی غم انگیز … ولی زندگی جریان داره. خودم رو جمع و جور میکنم و اگر گریه اجازه بده، اینطور می نویسم :


صبح امروز پس از ۱۱۹ روز انتظار (از کنکور تا امروز)  و بعد از یک سال تلاش زیاد و درس خوندن مداوم، فوق لیسانس قبول شدم. رشته ی اقتصاد انرژی ، تهران مرکزی با رتبه ی ۱۲ . ناگهان همه چیز زیبا شد، خیلی خوب بود. بالاخره تونستم به این هدفم  برسم. همیشه  میگفتم و میگم که تنها راه مبارزه، موفقیت افراد در امور و پیشرفته و باقی قضایا خودش بعد از این درست میشه. توی ذهنم کلی جمله گذشت کلی حرف کلی خاطره و داستان مگه از یه نویسنده چیزی غیر از این هم برمیاد؟!

توی فکرم متنی رو که قرار بود توی سایتم بنویسم رو آماده کردم. تمام افرادی رو که باید بهشون زنگ می زدم تا موفقیتم رو توی کنکور فوق لیسانس بهشون اطلاع بدم رو مرور کردم و همه ی جملاتی رو که حتماً باید از روی سپاسگزاری بهشون میگفتم رو چیدم. بخصوص سپاس زیاد از اسماعیل بحرایی عزیز که توی این مدت برادرانه با تمام تلاشش من رو تشویق کرد و توی درسها کمکم کرد و از تجربیاتش بهم چشوند و هزار تا محبت دیگه.

در همین گیر و دار اسماعیل خودش از سر کارش بهم زنگ زد و مشخصات دقیق من رو می خواست تا برام چک کنه که قبول شدم یا نه که خودم زودتر بهش خبر دادم که قبول شدم. خوشحال شد ولی من انقدر مست اتفاق پیش اومده بودم که برخلاف عادت همیشگیم و شم نویسندگی اصلاً متوجه غمی نشدم که زیر جملاتش پنهون می کرد.

بعد از اون یه دوست خیلی عزیزم بهم زنگ زد تا تبریک بگه. علی سلیمی یکتا با همون روحیه ی با محبت و معصومش آنچنان از قبولی من هیجان زده بود که من داشت یادم می رفت که من و علی شب و روز با هم درس خوندیم ولی اون خودش قبول نشده بود.

وقتی علی تبریکاتش تموم شد، خبری بهم داد. خبری که …

خـسرو کوهانی رفت


چهار روزه که رفته؛ توی یه حادثه ی رانندگی. اون وقت من نمی دونستم و برای قبولیم شادی می کردم.

سال ۸۲ بود که برای اولین بار دیدمش. با اسماعیل و علی رفته بودیم خونه شون. خسرو ،عالی گیتار می زد. اون شب، چندی هم با هم ساز زدیم و خیلی چیره دست بود. برخورد بسیار گرمی داشت، اخلاقش فوق العاده صمیمی بود. خوش تیپ و مهربون و دوست داشتنی؛ طوری که من در همون لحظه ی اول تصور کردم انگار سالهاست که با هم دوستیم.

خسرو از خویشاوندان اسماعیل بود و از اون به بعد دوست من هم شد. احترام خاصی برای هنرش قایل بودم ( گرچه هنر همیشه زنده است) و حس خوبی از دیدارش بهم دست می داد؛ اما …

حالم بد شد؛ خیلی بد. دلم گرفت، بغض کردم. به استاد لهراسبی آذر زنگ زدم. گفت: « محسن! زندگی همینه. خبر شادی بخش قبولی و خبرغم انگیزیک فوت، آنهم در یک آن و یک روز. زندگی یعنی همین! »

یاد یکی از نظرات اسماعیل توی یادداشت قبلیم ( بهشت از آن کیست ) افتادم و تازه فهمیدم که چرا اسماعیل نوشته بود : « { کی به بهشت میره؟} پسری که در ۲۶ سالگی و شب نامزدیش می میره … »

عصر، به اسماعیل زنگ زدم. خیلی سعی کردم جلوی گریه ام رو بگیرم. باور کردنی نبود و نیست.

۸ شهریور سالگرد عقد خسرو بود و قرار بود بعد از ماه رمضان، مراسم دامادیش باشه اما  درست ۸ شهریور در راه بازگشت به خونه …

توی کار خدا موندم. هیچ وقت ناشکر نیستم و نبودم؛ اما زبونم بند اومده. دستم به نوشتن نمیره، بغضم ترکیده …

خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند

و از زبان تو تمنای دعایی دارد

***

اما، از همه ی دوستان و عزیزانم که دور و نزدیک من رو راهنمایی فرمودن بسیار سپاسگزارم. بویژه از نسترن پاشنک عزیز که بی وقفه پشتیبان من بود و تمامی آنهایی که با یادی من رو تا این مرحله بدرقه کردن. از همه بی نهایت متشکرم.

برای روح بزرگ خسرو عزیزم دعا میکنم و با یاد او فاتحه ای برایش می خوانیم.

آری، بـهـشـت از آن توست ، دوست من./

محسن اصفهانی – ۱۲ شهریور ۸۸

| نظرات[۹] |


۹ نظر »

  1. درود محسن جان مبارک باشه از هم دردیت هم ممنون ایشالله بیام همینجا قبولی دکترات رو تبریک بگم

    نظر توسط سیاوش — شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ @ ۱:۲۰ ق.ظ

  2. عزیزِ ِدلم…
    منکه نه او را میشناختم و نه اشماعیل را بیشتر از چند ماه ، دلم گرفت
    بدا به حال ِ همه ی ما…
    افسوس …پس :
    به یاد او ؛ محکم باش و
    به خاطر خودت ؛ شاد…
    چند روز ِ دیگه یه هو میبینی که:
    در پای اجل یکان یکان پست شدیم…
    بله عزیزم ؛ زندگی همینه

    نظر توسط peyman — شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ @ ۱:۲۰ ق.ظ

  3. http://www.4shared.com/file/129992078/d5af133a/99_online.html

    نظر توسط peyman — شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ @ ۱:۳۸ ق.ظ

  4. به به حاج آقا تبریکات صمیمانه ما را بپذیرید d:

    نظر توسط مینا — شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ @ ۵:۲۳ ب.ظ

  5. یه دوست همیشه بهم میگه هی فلانی زندگی شاید همین باشد.
    بعد از تبریک تسلیت منم قبول کن
    موفق باشی محسن جان

    نظر توسط مینا — شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ @ ۵:۲۹ ب.ظ

  6. سپاس دوست عزیزم…همیشه فکر میکردم…روز قبولیت …قافلگیرت کنم و بیام بهت سر بزنم…خدا خواست که جور دیگه ای بهت تبریک بگم…خوشحالم که به چیزی که لیاقتش رو داشتی رسیدی…..مطمئنم خسرو عزیز هم خیلی خوشحاله..من همیشه بهش میگفتم که محسن با چه تلاش و جدیدیتی با همه مشکلات و گرفتاریهای که داره …داره پیش میره و چون محسنه حتما موفق میشه…با یاد همه دوستان همراه و همدلی که نیستن به استقبال آینده میریم…آینده ای که باید تلاش کنیم بهتر از حال باشه…
    در پناه یزدان پاک

    نظر توسط اسماعیل — شهریور ۱۴, ۱۳۸۸ @ ۹:۴۶ ق.ظ

  7. محسن عزیز
    بارها مطالب سایتت رو خوندم ولی اولین بار که کامنت میگذارم
    چقدر تبریکها دارم … آلبوم کیش و مات ، سایتت ،و از همه مهمتر قبولی دانشگاه
    من بیشتر از هر کس دیگری شاهد تلاش تو بودم ،واقعا این قبولی مبارکت باشه .میدونم که برای این رتبه‌ی ۱۲ ،دوازده ماه تلاش کردی و انتظار کشیدی.به امید مدارج بالاتر و دکترا .
    همیشه پیروز و موفق باشی عزیزم

    نظر توسط نسترن — شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ @ ۹:۳۶ ب.ظ

  8. سلام نسترن عزیزم.
    خیلی خوشحالم که بهم افتخار میدی و به اینجا میای و برام می نویسی.
    همیشه حرفها و نوشته هات به من امید میده و تک تک کلماتش برام حاوی یک دنیا مهربونیه.
    تبریکات رو من باید به تو بگم که انقدر بهم کمک میکنی و انقدر سنگ صبورم میشی تا من به اینجا برسم.
    من هم بهت قبول شدنت توی فوق لیسانس رو تبریک میگم خانم مدیر اجرایی ;) ایشالا دکترا هم، با هم.
    راستی سایت و نوشته هام خیلی جون گرفتن وقتی اونها رو خوندی، خودشون بهم گفتن.
    همیشه لبخندت رو ببینم.

    نظر توسط محسن اصفهانی — شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۲۱ ب.ظ

  9. محسن جان،

    می خوام قبول شدنت رو اینجا هم تبریک بگم. و امیدوارم همیشه موفق باشی.

    نظر توسط بهنام — شهریور ۱۸, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۱۸ ب.ظ

نمايش خوراک RSS براي نظرات در اين مطلب. آدرس دنبالک

ثبت يک نظر