.
گاهی وقتا با تردید می بوسیم. گاهی وقتا با تردید عاشق می شیم . گاهی وقتا با شک میگیم دوستت دارم. گاهی وقتا ، گاهی وقتا…..
چشمامون رو ببندیم و فکر کنیم که تردید ما از این دوستت دارم ها چیه؟! … فرهنگ ما ، جوری شده که انگار برای عشقهامون تــاریــخ مـصـرف در نظر می گیریم؛ یعنی رک و راست اگه بگم ، این جوریه که انگار خودمون هم می دونیم این عشق و دوست داشتنی که امروز شروع کردیم، یه روز به پایان می رسه و باید قصیده ی خدانگهدار تا همیشه رو، آواز کنیم.
در دنیا به انرژی ها اعتقاد وافر دارم، اینو حتا در ادیان، مذاهب و عرفان هم دیدم. وقتی انسان از ابتدا به سرانجام و پایان مقوله ای فکر کنه، اثر خودش رو میذاره. اینو به اونایی میگم که در ابتدای عشقشون به طرف میگن: « من هم دوستت دارم ولی هر چیزی یه تاریخ مصرفی داره»
اینجاست که بـُعد اقتصادی هم وارد عمل میشه، یعنی اینکه انگار و شاید حتماً طرف عشق رو از بدو ورودش به عنوان یه کالا در نظر گرفته . منظورم می دونین چیه؟ یعنی اینکه گول سن و سالمون رو می خوریم، گول اینکه همیشه جوون هستیم و همه ی این جذابیتها رو داریم. فریب این رو می خوریم،: « من که حالا جوونم، حالا کو تا سالهای دیگه، واسه ی من عشق و عاشقی فراوونه. من آزادم و آزاد شدم واسه ی همین عاشق شدم، حالا این نشد یکی دیگه!!!»
اما من می گم، دنیا درسته با زمان ، به همه فرصت میده، ولی فرصت عاشق شدن و پیدا کردن عشق واقعیمون، یه لحظه است، که ممکنه با یه اشـتـبـــاه، با یه تـاریـخ مصـرف گذاشتن و یا با یه دید عادت شده و عادت و عادت و عادت و عادت ، به یه فاجعه تبدیل بشه، و چشم باز کنیم و ببینیم، دور ما رو یه عده آدم خوشحال و مز َور و بدخواه و بی مایه و بی مایه و بی مایه و بی مایه گرفته که حتا « با زاهد بی مایه نشستن ثمری نیست»
با خودمون رو راست باشیم. گاهی وقتا هیچ کسی رو نمیشه بخشید. بخصوص اینکه برخی آدما خودشون رو زمانی نشون میدن که حادثه و یک دوری در بین باشه. با خودمون رو راست باشیم، هر چقدر که به طرف بگیم تو مقصری، خودمون بهتر می دونیم که چه غلطی خوردیم!!! و مطمئناً طرف هم می دونه و می فهمه که ما داریم تزویر می کینم، فیلم بازی می کنیم، دروغ می گیم، زیرآبی می ریم … و در آخر می فهمه که برای عشقمون تاریخ مصرف قایل بودیم. چه نتیجه ای داره، جز : « تــــــــــنــــــــــهـــــایـــــی »
.
عشقی که بخواد تـاریـــخ مــصــرف داشته باشه، از همون اولش ، هوسی بیش نیت ، حالا می خواد هر اعتقاد و فکر و نظر و مانیفستی پشتش باشه.
عشقی که توش بیان بشه، که تاریخ مصرف داره، پر از دلخوری و نا آرومی و نفرت میشه. حالا می خواد اینو یه آدم معمولی عنوان کرده باشه یا یه آدم تحصیل کرده.
عشق، عشقه، تحصیلات بر نمیداره، چیزی که هست، عشق است و عشق و شعور طرفین.
حالا یادتون بیارید که برای نوشتن خاطراتتون، و یا دلخوریهای طرفتون، آیا برای عشقتون تاریخ مصرف قایل بوین یانه؟!!
.
بگذریم![]()
یه کار زیبا و با ضبط خونگی بشنویم از استاد عزیزم و دوست بزرگوارم و کسی که جای پدری برای من داره، از کسی که بیش از نیمی از خاطراتمون با اون گره خورده ، یه کار زیبا و خاطره انگیز با آهنگ و صدای استاد « تورج شعبانخانی » با عنوان « دیگه دیره ».
اونها که اهل ذوق و عشقن، حتماً حالی می برن :
.
.
.
شب گذشته به دعوت یکی از دوستان اهل ذوق و صاحب فکر ، به تالار وحدت ، جهت اجرای « ارکستر سمفونیک تهران » رفتم. اون هم به رهبری « شهرداد روحانی ».
ارکستر سمفونیک تهران ، ۴ ، ۵ و ۸ و ۹ تیرماه ، به رهبری شهرداد (شهداد) روحانی در تالار وحدت ، ساعت ۹ تا ۱۱ شب اجرا داره.
ارکستر بسیار با شکوه بود و در شب اول که ما رفته بودیم ، اساتیدی چون: همایون خرم ، هوشنگ کامکار و مصطفی کمال پور تراب ، نیز در جمع تماشاگران حضور داشتند.
برنامه با ۱۰ دقیقه تأخیر شروع شد و حضور شهرداد روحانی به عنوان رهبر ارکستر ، باعث شور و شعف زایدالوصف حضار شد.
قطعات عبارتند از:
۱) کاپریس ایتالیایی / پیتر ایلیچ چایکوفسکی
۲) فریاد تهی / شهرداد روحانی
۳) حماسه / شهرداد روحانی
۴) سرزمین مادری / شهرداد روحانی
۵) اصفهان / شهرداد روحانی
۶) سوئیت سمفونی شهرزاد / نیکولای ریمسکی کورساکف
.
نکته:
شهرداد روحانی، چند بار در خلال برنامه با حضار صحبت کرد: یک بار بعد از اجرای قطعه ی اول ، که توضیح داد قطعات را به گونه ای انتخاب و تنطیم نموده تا تماشاگران غیر حرفه ای و از سویی اهالی حرفه ای ، هر دو را در بر گیرد و هر کس بنا به طبعش ، استفاده ببرد. دیگر اینکه ۲ بار به معرفی اساتید حاضر در سالن اشاره کرد و نکته ی آخر در پایان برنامه بود که بسیار حایز اهمیته ؛ زیرا در سالن یکی دو بار ، کودکانی که همراه والدین برای تماشا اومده بودند، نق زدند، وی در پایان اشاره کرد : « خوبه که بچه ها رو میارین کنسرت ببینن، خیلی عالیه، ولی باید یه جوری ساکتشون کنین، چون در اینجا ما همه مون صدای اونها رو می شنیدیم و این در کار خلل ایجاد میکرد. » و در جهت تأیید، همه سوت و کف زدند.
بالاخره ، خوبه که گاهی بدونیم، داریم کجا میریم. به کنسرت پاپ ، تئاتر کمدی ، عروسی دختر زینت خانوم ، پارتی شب جمعه یا تماشای یک اجرای جدی موسیقی کلاسیک!!!
.
شب به یاد موندنی و زیبایی بود و پر از فکرها و ایده های خوب .
.
امروز صبح ، به همراه یکی از برادرهایم، که کارخانه ی تولیدی ــ صنعتی فوم و ابر صنعتی دارن، به نمایشگاه « ایران پلاست ۲۰۱۰ » رفتیم؛ البته بنده به عنوان مترجم و مشاور اقتصادی، آقای مدیر رو همراهی می کردم.
طبق معمول نمایشگاههای تخصصی اخیر ، دوستان چینی ، غرفه ها رو اشغال کرده بودند. حتا در سالنهای تولیدکنندگان داخلی، چینی ها نیز اون گوشه و کنار به چشم می خوردن.
برخلاف نمایشگاه نفت و گاز و پتروشیمی ــ که مطالبی در موردش توی همین سایت نوشتم ــ از بریز و بپاش ها و افراد غیر متخصص، کمتر خبر بود و بیشتر شکل یک نمایشگاه تخصصی داشت تا تفریحی!
از نکات بارز اون، حضور تولیدکنندگان و غرفه داران با دستگاه های غول پیکرشون بود؛ لذا بیشتر هدف ما چون رایزنی با دستگاه سازان و تولیدکنندگان مواد اولیه ی خارجی بود ، از این بابت بسیار مفید و با استفاده بود.
اکثر ماشین آلات صنعتی ، در خود نمایشگاه (که از ۲ تیر تا امروز بود) به فروش رفته بود که خود نشان از استقبال وسیع متخصصین تولید در این امر دارد.
روش بازاریابی جالب برخی عرضه کنندگان هم جالب بود؛ در همانجا و توسط دستگاه ، محصول را در مقابل دید بازدیدکنندگان تولید کرده و داغ داغ ، هدیه می دادند که این خود باعث ایجاد صف شده بود تا مثلاً یه چهارپایه ی پلاستیکی ، نصیبشون بشه.
حضور ساپلایرهای کشورهای اروپایی کمرنگ بود، اما همون چندتا هم کلی به در ما خورد و وارد مذاکره شدیم که به نتیجه هم رسید.
طبق معمول حضور مسوولین غرفه ای که تجربه ی لازمه و اطلاعات کافی رو نداشتن، در غرفه های ایرانی مشهود و دردسرساز بود و متأسفانه نگاه مانکنی در اقتصاد بازار هم از دیگر رهاوردهای فرهنگ ما شده!
به هر حال ، روز بازدیدِ بسیار خوب و با نتیجه بود؛ از سویی چون همه ی مذاکرات اقتصادی رو من باید انجام میدادم، آخرش کلی کف کرده بودم؛ البته برادر مدیر و کارخانه دار ما که کلی انرژی مثبت گرفت ![]()
.
این هم از یک روز تخصصی با هنر و اقتصاد؛ خب دیگه ، من از حادثه ، یک سمتم شده هنری و سمت دیگرم شده اقتصادی و اگه یک روز بخواد کاملاً این دو تخصصی بشه، فوق العاده لذت بخش و انرژی آفرینه.
.
اشارات:
برای آگاهی یشتر از اسامی یاد شده، روی لینکهای زیر کلیک کنید:
شهرداد روحانی ، ارکستر سمفونیک تهران ، همایون خرم ، هوشنگ کامکار ، مصطفی کمال پورتراب
نمایشگاه ایران پلاست ۲۰۱۰ ، صنعت پلاستیک ، فوم ، بازاریابی
.
.
فکر کن
یک نفر رو ۱۰ سال پیش دیدی، بعد یهو می فهمی امروز عاشقشی؟!!!
فکر کن
یک نفر رو ۱۰ سال پیش دیدی و امروز می فهمی ، ای بابا واسه تو داشته خودکشی می کرده!!!
می خندی؟!!!
چرا می خندی؟! راست میگم … میگم فقط فکرشو بکن!!
چه اتفاقاتی میفته واسه آدم …. میگم دنیا رو چی دیدی!! شاید اونی که امروز از کنارت رد میشه ، عاشقته ، نه … شاید اونی که از کنارش رد میشی ، عاشقشی!!!
نگاه کن چقدر دنیا قشنگه!!! گاهی وقتا وقتی میگن دنیا مزرعه ی آخرته ، می خندم، چون احساس میکنم بعضی از بذرهایی که توی این دنیا کاشتیم هم توی همین دنیا باید برداشت کنیم!!! ![]()
باز که داری می خندی ، خب زهرمار!! دارم جدی حرف می زنم!! به من نمیاد؟!!
.
یعنی میگی به من نمیاد که عاشقت باشم؟!
چی؟! مگه قحطه؟!! … حالا من می خندم … خب لابد قحط بوده که بعد از ۱۰ سال مردم رو به هم رسونده!!!![]()
.
فکرش رو بکن
دنیا چقدر کوچیکه!!
و شاید اینی که امروز بهش فحش میدیم ، روزگاری ، عاشقش بشیم!!!!
.
زندگی زیباتر از اونه که بخواد پای آدمکها هدر بشه ./
.
.
چند روز میشد که آسمون شهر تهران ، ابری بود ، با کلی گرد و خاک و باد . بالاخره امشب ، بارون اومد!! اون هم درست در شب شروع تابستون.
همیشه از بچگی، بارون های تابستونی رو دوست داشتم و دارم؛ چون مختصر و مفید و به جاست. از طرفی خیلی هم کم پیش میاد که توی فصل تابستون ، آسمون بباره. … ولی امشب، درست در شروع اولین روز از اولین ماه تابستون، آسمون تهران بارید. رگباری و تند و تند. با کلی رعد و برق ، اونهم از اون رعد و برقهای گنده!! که انگار آسمون داره از ته دلش فریاد میزنه .
.
بد نیست یه کار زیبا بشنویم از « استاد محمدرضا شجریان » که لذت بارون و حس بارون و لطف نام بارون رو صدچندان خواهد کرد.
.
.
۱)
من فکر میکنم آنقدر خریت کرده باشم که حالا وقت آن است که انسان بشوم.
۲)
امروز رفتم بهشت زهرا ، بی هیچ مقدمه ای، نمیدونم چرا. اونجا یه دوست بسیار نازنین و هنرمندم رو دیدم. باد شدیدی بود و کلی خاک. ذهنم پاک پاک بود و به هیچ چیز هم حتا نمی تونستم فکر کنم. سر مزار پدرم نشسته بودم که مردی آب میوه ای از کلمن بیرون آورد و خنک خنک ، خیرات کرد. نگهش داشتم برای دوستم که اونطرفتر بود. وقتی که اومد آب میوه رو به اون دادم. نمی گرفت و نمی خواست که بگیره، به هر بهانه ای بهش دادم و گرفت و رفت. در راه دنبال آب خنک برای خوردن می گشتم، و دوستم نمی دانست که از فرط تشنگی داشتم هلاک میشدم ولی آب میوه رو برای اون نگه داشته بودم!!!(گفتم تا بیاد بخونه و بفهمه
)
3)
دنیا زیباست ، قبول! … زندگی زیباست قبول! … ولی زیبایی به این نیست که خودمون رو خر کنیم و در حالی که از گفته و نوشته هامون برمیاد که آدم منفی بافی هستیم، دایم تکرار کنیم که همه چی قشنگه و با دوربین از مظاهر طبیعی عکس بگیریم که بگیم ما به صلح و زیبایی علاقه مندیم … آها راستی ببخشید اینو باید در عنوان بندی« آقای خوشبخت » بنویسم ، نه توی اینجا!!
۴)
گیر یکی افتادم مثل خودم. گیر زیباییه، چون خودم خواستم و دلم خواسته که گیر بیفتم. دارم و می خوام چیزهای بهتر و بیشتری یاد بگیرم البته ازش یاد بگیرم. گاهی وقتا برای یاد گرفتن خیلی خوبه و گاهی وقتا آدم احساس میکنه که هیچی بلد نیست و نیاز به معلم داره. امشب هم ۸۶ دقیقه باهاش حرف زدم ، تلفنی. فکر میکنه من دارم کل کل میکنم، شاید اونهم نمیدونه که گیر یکی مثل خودش افتاده. امیدوارم واسه ی اونهم زیبا باشه!!!
۵)
از هفته ی بعد، امتحانای پایان ترم شروع میشه. دارم توی تنهایی خودم درس می خونم. مثل همیشه هر کسی رو که ببینم حرف می زنم و بیش از گذشته سرم به کارهای خودم گرمه. یکی توی دلم میگه که باید بعد از تموم شدن امتحانا ، کتاب جدیدم رو بچسبم، برای چاپ! چون بعد از ۵ سال ، دیگه تمومش کردم!!! وقتشه؟! نه؟
۶)
چیزی توی دلمه! شاید عاشق شدم!!! … می خندم، می خنده ، ولی نمی دونم این چیزی که توی دلمه؟! داره راست میگه یا باز یه بهونه ای تازه ست؟! … برای خروج….
۷)
چقدر سوال بی پاسخ دارم، درسته؟!
۸ )
۱۰ سال و ۳ ماه پیش، یک دوست همکلاسی دبیرستان یه پسری رو بهم معرفی کرد که ظاهراً خیلی با استعداد بود. سعی میکرد جوری بهم نشون بده که آدم قابل اطمینانیه! ۳ سال و ۵
ماه پیش ثابت کرد که کم اورده و خالی خالیه! … پارسال ازدواج کرد و اخلاق گندش بیشتر بروز کرد، (حالا بگید چرا محسن اصفهانی به ازدواج مشکوکه!!!) … ۳ روز پیش فهمیدم فقط نردبونی برای بالا رفتن ایشون بودم!!! آدمیزاد چقدر احمق میشه مثل من! اونهم بعد از ۱۰ سال ، تازه می فهمه، نقاب فقط برای جشن بالماسکه نیست، بلکه بیشتر وسیله ای برای گذرون زندگی آدمهاست!!
۹)
چارلی چاپلین میگه: کسی که گریه میکنه، یک درد داره ، و اون کسی که می خنده، هزار و یک درد … می خندی یا نه؟
10)
شاید دعایی که امشب کردم ، مستجاب شه. شکرانه اش هم حتماً یه ترانه میگم توپ توپ ، من و خدا که از بابت شکرانه مطمئنیم.
۱۱)
آرژانتین امسال قهرمانه … اینجوری بوش میاد … میگم که گفته باشم
۱۲)
وقتی میگن صبر داشته باش ، وقتی همه چی میگه آروم باش، وقتی دنیا ازت مهلت می خواد ، پس مهلت،مهلت و مهلت. بشین و نظاره کن که هر اتفاقی بیفته، بهترین شکل ممکنه.
۱۳)
دوست داشتن چیز عجیبی نیست وقتی «باید» بگم دوستت دارم . اما بذار موقعش برسه. شاید تو زودتر گفتی!!!
.
.
هیچ صدایی نمیاد ، نه کسی میاد ، نه کسی میره!!! … به این میگن « کــوری ». بزاقش رو قورت میده تا شاید دردش کمتر بشه. نگاهش که میکنه ، شکل خمیده ی طرف رو که حالا روی زمین پیچ خورده ، مثل حرف S توی علامت دلار می بینه. بزن .
.
برای امروز، آهنگی رو از آلبوم « کیش و مات » براتون انتخاب کردم به اسم « خـسـتـه م » ، با صدای « مائد علیپور » ، آهنگسازی « مجتبا تیموری » ، تنظیم « آرش عادلپور » و ترانه ای از خودم ( محسن اصفهانی ) ؛ امیدوارم لذت ببرید.
متن ترانه و لینک دانلود در زیر حاضر است.
مـتـن تـرانـه :
.
«خسته م»، با صدای «مائد» و ترانه ی «محسن اصفهانی»
.
.
.
در پست قبلی که مطلبی درباره ی فاجعه ی نفتی آمریکا ، گذاشتم ، مطالب پر باری راجع به مسایل دیگر نفتی و تاریخی پیدا کردم که می خواستم در ادامه ی همون پست پیشین اضافه کنم؛ اما دیدم مطلب به اندازه ی کافی طولانی هست و اگه بخوام بیشتر برم جلو کسل کننده میشه .
این شد که لازم و خوب دیدم الان ، مطلب نفتی ــ تاریخی مرتبط رو در اینجا به نظرتون برسونم.
وقتی درباره ی فاجعه ی نفتی آمریکا که هنوز هم برقراره ، تحقیق می کردم و می نوشتم ، پیش خودم میگفتم میشه چند دیدگاه کلی راجع به این نوشته ها داشت. مثلاً : بلند به آمریکا فحش داد ، توی دل بهشون خندید ، گفت که آخ جون گند خورد به کاسه کوزه شون ، میشه دل سوزوند که آخــِی!!!! ، میشه تحلیل های متنوع اقتصادی کرد ( از حیث مدیریت ریسک ، انرژی ، توسعه و تکنولوژی ) ، میشه نشست گریه کرد ، میشه صفحه رو بست و کامپیوتر رو خاموش کرد و گرفت خوابید!!
.
و اما نکته ی قابل بحث :
در طول تاریخ جنگ ایران و عراق ، یک سری اتفاقاتی افتاد که کمتر یا شاید باید بگم کم دقت تر به اون پرداخته میشه. صحنه های جنگ رو اکثر ما دیدیم و شنیدیم و حتا از نزدیک لمس کردیم ؛ ولی امروز می خوام از چند عملیات جنگی صحبت کنم که مستقیماً با تمرکز بر اقتصاد ، تجارت و از همه مهمتر نفت صورت گرفته. شاید اینطور شما هم مثل بنده دریچه ی فکری برای تحلیل بیشتر اتفاقات براتون گشوده بشه.
یکی از حوادث مهم و قابل بررسی در تمامی زمینه های اقتصادی و سیاسی در طول جنگ ایران و عراق ( به ویژه در دوــ سه سال پایانی جنگ) ، حضور و دخالت مستقیم آمریکا در جنگ، علیه ایران است.
.
چند بررسی کوتاه در این باب:
شاید معروفترین و یا تنها اطلاعاتی که از دخالت کاملاً مستقیم ارتش آمریکا علیه ایران در جنگ شنیده باشیم ، مربوط به ساقط کردن و انهدام هواپیمای مسافربری ایران در ۱۲ تیر ۱۳۶۷ ( حدود یک ماه قبل از آتش بس ) باشه. ( اینجا کلیک کنید )
و یا شاید فیلم « جنگ نفتکشها » رو به کارگردانی « محمد بزرگ نیا » دیده باشیم، اما جالبه بیشتر بدونیم که در دنیای واقعی، « جنگ نفتکشها » اتفاق افتاده و تنها نام یک فیلم نیست.
جنگ نفتکش ها :« مجموعه عملیاتهای نظامی دریایی بین سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۸ در خلیج فارس و در طول جنگ ایران و عراق که طرفین درگیر جنگ و نیروی دریایی آمریکا علیه کشتیهای نظامی و تجاری یکدیگر … » ( اینجا کلیک کنید )
در ادامه به دلیل اینکه مطلب این پست خیلی طولانی تر نشه ، به ذکر برخی از این عملیاتها که توسط ارتش آمریکا علیه ایران ، و در طول جنگ با عراق انجام گرفته اشاره میکنم و برای کسب اطلاعات بیشتر شما عزیزان ، لینکهای مرتبط با اونها رو برای مطالعه ی حرفه ای براتون میذارم.
.
« عملیات آخوندک »(Operation Praying Mantis) :« حمله نیروی دریایی آمریکا به دو سکوی نفتی ایران در اواخر جنگ ایران و عراق . » ( اینجا کلیک کنید )
.
« عملیات یخچال شکننده » ( Operation Eager Glacier ) : « عملیات فوق محرمانه ایالات متحده برای جاسوسی از ایران بوسیله هواپیما در سالهای ۱۹۸۷ و ۱۹۸۸ بود٫ اطلاعات به دست آمده بصورت قسمتی از داد و ستد سرویس مخفی ارتش ایالات متحده و …» ( اینجا کلیک کنید )
« عملیات فرصت برجسته » ( Operation Prime chance ) : « کشتی ایرانی چندین مین را در دریا رها کرد٫بلافاصله با پرتاب چند راکت و استفاده از آتشبار به سمت آن حمله کردند ٫ نیروهای ویژه به سرعت بر عرشه فرود آمدند و کشتی را مصادره کردند ٫ تعدادی از ملوانان و خدمه که بعد از حمله به دریا پریده بودند نیز نجات داده شدند ٫ روز بعد نیز کشتی در … » ( اینجا کلیک کنید)
.
« عملیات اراده ی جدی » ( Operation Earnest Will ) : « عملیات ارتش آمریکا برای حفاظت از نفتکشهای کویتی از حمله ایران و عراق در ۱۹۸۷ و ۱۹۸۸ در زمان جنگ نفتکشها در اواخر جنگ ایران و عراق بود. این عملیات بزرگترین عملیات حفاظتی … » ( اینجا کلیک کنید )
.
« عملیات ثابت قدم » ( Operation Staunch ) : « یک قانون سیاسی است که در بهار سال۱۹۸۳ میلادی توسط وزارت امورخارجه ایالات متحده آمریکا به اجرا درآمد و هدف از آن … » ( اینجا کلیک کنید )
.
باری ، وقتی داشتم اخبار انفجار سکوی نفتی آمریکا در خلیج مکزیک رو می خوندم ، و وقتی نا خودآگاه به اطلاعات فوق ( که قطره ای از دریای جنگ و ناگفته هاست ) رسیدم ، پیش خودم گفتم: « طی جنگی که علیه ما شد و هنوز داریم تاوونش رو پس میدیم ، سالانه بیش از ۲۸ درصد از نفت ما هدر می رفت! … نفتِ بشکه ای چهل و نـه دلار در اوایل جنگ (توجه کنید چهل و نه دلار در سی سال پیش نه الان!! ) ، به ۸ دلار در اواخر جنگ رسید … اون وقت روزانه ۵۰۰۰هزار بشکه ی نفتی همین آمریکا داره سر خودخواهی و طمع ، وارد آبهای آزاد میشه و دنیا رو گذاشتن روی سرشون و هزاران بلای بعد از این !!! …»
این حرفها رو نمی خوام پای حب و بغض وطنی و شعارهای همه جا شنیده بذاریم. تصور میکنم نظر من در این باب کاملاً مشهود باشه ولی از شما هم می خوام با خوندن لینکهایی که دادم و تحقیقات بیشتر ، قضاوت خودتون رو داشته باشین.
از نظر بنده ، حس میکنم خوندن ، دونستن و آگاهی بیشتر از تاریخ ( برای جامعه ی ما که متأسفانه حافظه ی تاریخی محدودی داریم ) می تونه اثر مفیدی برای تصمیم گیریهای حال و آینده از لحاظ نگاهی دوباره به فرهنگ ، اقتصاد و سیاستمون داشته باشه.
.
.
.
روز بیستم آوریل ۲۰۱۰ـــ۳۱ فروردین ۸۹ ـــ یک سکوی نفتی متعلق به کشور آمریکا در خلیج مکزیک ، می ترکه و چاه نفتی اون به کلی از بین میره. انفجار شدیدی صورت می گیره که صدها تن صدمه می بینن ولی نجات پیدا میکنن و ۱۱ نفر مفقود میشن و به عبارتی از بین میرن. سکوی نفتی که وسط آبهای خلیج مکزیکه ۳۶ ساعت در آتیش می سوزه و پس از ۲ روز به کلی در اعماق ۱۵۰۰ متری آب غرق میشه و هنوز که هنوزه دولت آمریکا و پیمانکار انگلیسی سکو که بریتیش پترولیوم ( از غولهای بزرگ نفتی ) باشه ، نتونستن چاه رو مهار کنن و با اجازتون بعد از گذشت ۳۳ روز از این رویداد بزرگ ، همچنان نفت از چاه فوران میکنه و آب و زمین رو آلوده.
یه توضیح مختصر :
ببینین ، امروزه بیشتز چاهها و حوزه های نفتی داره در وسط آبها پیدا میشه و برای اینکه بشه نفت رو استخراج کرد باید درست در وسط آب یعنی جایی که تا چشم کار میکنه آبه ، یه سکو بزنن با کلی امکانات و باند هلیکوپتر ( برای نقل و انتقال ) تا بتونن دکل حفاری رو روی اون بنا کنن. معمولاً عمق این آبها بالای هزار متره و باید هزار یا چند هزار متر بریم زیر آب و سپس مته ی حفاری روی سطح کف دریا کار گذاشته بشه و باز حدود چند هزار متر رو سوراخ کنه بره پایین تا به نفت برسیم. این هم بگم که این شکل از حفاری به دلیل سختی بسیار زیاد و عدم شرکت انسان در زیر آب ، با زیر دریایی هایی که از دور کنترل میشن صورت میگیره ، چون فشار آب و مصائب حفاری در دریا انقدر زیاده که باید تکنولوژی پیشرفته ای براش به کار گرفته بشه. ( برخلاف حفاری در خشکی که مثل باقلوا صورت میگیره)
یه نمونه از سکوی نفتی رو در زیر می بینین:
دِبی نفت چیست؟
نفت گذری یا مقدار نفتیه که از نقطه مشخصی (مثلاً سر چاه ) در واحد زمان عبور میکنه. این میزان از حاصل ضرب سطح مقطع در سرعت نفت به دست میاد. یه جورایی میزان فشار عبور نفت در لوله برای خارج شدن رو نشون میده.
و اما فاجعه یا گاف نفتی آمریکا در این وسط :
چند توضیح تکمیل کننده :
۱) آلودگی نفتی تا سواحل لوئیزیانا گسترش یافته. ساکنان مناطق ساحلی به تدریج با پیامدهای این فاجعه زیست محیطی آشنا می شن و مدام در کنار دریا ماهی ها و پرندگانی مرده پیدا می کنن که براثر الودگی نفتی به کلی سیاه شدن.
۲) ۸۰ کیلومتر از سواحل، به نفت آلوده شده و حتی اعماق دریا نیز از آلودگی درامان نمونده.
۳) با گذشت بیش از یک ماه پس از غرق سکوی نفتی درخلیج مکزیک ، هنوز براورد دقیقی از اوضاع به دست نیومده (یعنی هنوز ول معطلن)
۴) تیم های پاکسازی در سواحل آمریکا تشکیل شده .
۵) در ایالت الاباما گاردهای ساحلی آماده رویارویی با لکه های نفتی شدن و سدهای طولانی توری برای محافظت از سواحل برقرار شده .
۶) قراره روز سه شنبه شرکت نفتی انگلیسی (برینیش پترولوم ) بر محل نشتی گل بپاشه.
۷) کارشناسان هشدار میدن که بحران لکه ی نفتی در سواحل آمریکا، زندگی بومیان سنتی لوییزیانا رو نابود می کنه.
۸ ) در پی احتمال وارد شدن لکه های نفتی به یکی از جریان های قوی اقیانوسی، خطر کشیده شدن دامنه این فاجعه زیست محیطی به سواحل کوبا هم وجود داره.
۹) تا الان میلیون ها لیتر نفت وارد آب های خلیج مکزیک شده .
فاجعه ی دیگر در راه :
هر دم از این باغ ، بری می رسد!! ترکیدن چاه یه طرف ، نشت نفت و بحث زیست محیطیش هم یه طرف ؛ اما :
مسوولین گرامی آمریکایی از ایجاد یه فاجعه ی دیگه در آب های خلیج مکزیک به علت استفاده از ششصد هزار گالن معادل دو میلیون و ۷۰۰ هزار لیتر ماده شیمیایی موسوم به متلاشی کننده خبر میدن.
یعنی اومدن بیش از ۲ میلیون لیتر ماده ی شیمیایی توی آب ریختن تا نفت رو یه جا جمع کنه و انقدر پخش و پلا نشه. حالا خود همین ماده ی شیمیایی که خاصیت جذب داره ، کلی واسه ی محیط زیست خطر ناکه!! ( یکی بیاد این قضیه رو جمع کنه!!! )
علت این اتفاق :
بعد از گذشت بیش از یک ماه از این حادثه ، تازه با کلی سانسور خبری و فکربافی و خیال پردازی و چی بگیم چی نگیم ، دارن علت گافشون رو اینجور اعلام میکنن : شرکت نفتی بریتیش پترولیوم خروج گاز متان از لوله های سکوی نفتی آمریکا در خلیج مکزیک رو علت انفجار این سکو میدونه.
یکی نیست بگه قربون شکلت بهونه هم اگه داری یه چیزی بگو بگنجه!!!!
از اونجایی که رشته ی تحصیلی بنده به این امر مربوط میشه ، با بررسی احتمالات اقتصادی میشه دلیل اصلی این فاجعه رو اینجوری ارزیابی کرد:
اصولاً وقتی آدم یه منبع نفتی داشته باشه ، همه ی تلاشش اینه که تا میتونه ازش استخراج کنه و از اونجایی که در اقتصاد کاپیتالیستی ، سود وافر با در نظر گرفتن ِ « گور بابای آیندگان » ، بسیار مطرحه ، لذا « طــمــع » تنها دلیل اصلی این فاجعه میتونه باشه.
توضیح بیشتر بدم :
ببینین ، هر سکوی نفتی با وجود میزان ذخایر نفتی موجود و براورد هزینه و فایده از یه تکنولوژی و قدرت خاص برخورداره. دبی ِ نفت رو در بالا واسه همین توضیح دادم.
مثلاً میگن که این دکل یا سکو با تنظیماتی که داره در روز باید ۱۰۰۰ بشکه نفت تولید کنه ، ولی اگه ما شیر فلکه رو (به قول خودمون ) زیادی باز کنیم و بگیم دبی نفت رو می بریم بالا تا بیشتر نفت بکشیم بیرون ، اون وقت سکو یا دکل ما طاقت این حجم رو نداره ، چون حداکثر برای مثال واسه ی همون ۱۰۰۰ تا بشکه تنظیم شده و اگه بیش از این تنظیم بشه ، تـَقش یه جا در میاد!!!
آقایون بریتیش پترولیوم و آمریکایی ، پیش خودشون گفتن دبی نفت رو بالا می بریم تا زیادتر استخراج کنیم! ولی سکوی نفتی طاقت این قضیه رو نداشته و دادش در اومده و بالاخره ترکیده!!
از قدیم گفتن « ماست بند که نمیگه ماستم ترشه! » این شرکت و دولت آمریکا هم میگه گاز متان زده بالا و یا یه جایی خوندم که آقایون می گفتن: « داشتیم بغل این سکو یه چاه دیگه میزدیم!!! » …. بالام جان اینا واسه دیگرون فاکتوره ولی خودمونیم ، خواستین بیش از حد بکشین بیرون دیگه!!! و گرنه تا قبل از اینها ، سکو مثل بچه ی آدم داشت کار میکرد !!
حالا یه چیزی :
ایرانیها توی این جمع از موارد ید طولا دارن. منظورم کنترل چاهه. حالا هر چیمون بد باشه ، توی نفت پیشرفتمون زیاد بوده. مهار چاههای نفت کویت یکی از اینهاست چاه مارون و غیره هم که با یه سرچ توی گوگل می تونه اطلاعات مفیدی بده. شرکت حفاری و شرکت نفت ایران هم گفته که ما بزرگتر از ایناش رو مهار کردیم. مثل چاه نفت اباذر ؛ و اگه دولت آمریکا بخواد حاضریم بهش کمک کنیم! در این قضیه شکی نیست، و باید گفت که ایرانی جماعت از جنگ عراق گرفته تا جنگ خلیج فارس این قضیه رو ثابت کردن.
راه حل :
والا بنده که نه ، ولی یکی از اساتید دانشکده طرح خوبی رائه دادن. اینکه یه سکوی نفتی پر قدرت به منطقه ببرن و روی چاه کار بذارن تا بشه مهارش کرد؛ تقریباً شبیه همون شکلی که در اینجور مواقع ، روی خشکی انجام میدن. البته با ذکر این نکته که حمل این سکو تا محل حادثه ، حدود یک ماه وقت لازم داره ( یعنی ۳۰ تا دیگه در ۸۰۰ هزار لیتر ضرب کنین )
خلاصه :
خلاصه اینه که ما ( کل دنیا ) هنوز در زمینه ی اکتشاف نفت در دریا به تکنولوژی خوبی نرسیدیم و هنوز که هنوزه یه پای عقل بشر توی این قضیه می لنگه.
نتیجه :
برای ابر قدرت شدن ، باید راه و چاه را بیشتر آموخت.
.
آلبوم « ری را » از « سهیل نفیسی » رو شاید شنیده باشیم. حال اینکه این آلبوم چه مشخصاتی داره و زندگی نامه ی سیهل نفیسی به چه گونه است رو می توان با کمی جستجوی اینترنتی پیدا کنیم.
برای امروز قطعه ی زیبایی از این آلبوم رو ( که البته تماماً زیباست) جهت دانلود روی سایت میذارم.
نام آهنگ: عاشقانه
شعر: احمد شاملو
آهنگساز و خواننده: سهیل نفیسی
تنظیم: کریستف رضاعی ، رضا عسگرزاده
مـتـن شـعـر :
.
هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
آن که می گوید دوستت دارم
دلِ اندوهگین شبی ست
دلِ اندوهگین شبی ست
که مهتابش را می جوید
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خَرامِ توست
هزار ستاره ی گریان در تمنای من
عشق را ای کاش زبان سخن بود.
.
.