.
هِـی داشتم با خودم کلنجار می رفتم که این شعر رو روی سایت منتشر کنم یا نه؟! … آخه یه کم اروتیکه؛ ولی چه می شود کرد، شعر منه دیگه، پس منتشرش می کنم حالشو ببرین!!
.

ebham.com
.
.
.
اصلاً نمی دونم خوندن کتاب اقتصاد کلان آقای برانسون، چه ربطی به نوشتن این موضوع داشت. یه کم فکر کردم و فهمیدم دلیلش، همین فین و سرفه و زور زدنهای بنده به دلیل سرماخوردگیه، که به ناچار مغز کاریکاتورگونه ی اینجانب رو به این کشف و بدین فکر، منحرف ساخت:
.
امروز به این نتیجه رسیدم که آن دسته از کارها و فعالیتهای فیزیولوژیک آدمی، که کاملاً طبیعی و عادی است، و از قضا، در منظر اخلاقیات زشت به نظر می رسد و حتا در چشم عموم به زبان آوردنش نیز دور از ادب و احترام است، تماماً کارها و فعالیتهایی هستند که توأماً با « فـشـار و بـاد » همراهند. ( می تونید برید تحقیق کنید
)
.
پی نوشت جهت راهنمایی در تحقیقتون:
مانند: فین کردن، انواع بادهای رایج، تهوع، و اقسام عملیات اجرایی در WC و …
.
اینجاست که پزشکی و ادبیات نیز، به هم می رسند.
راستی، اینها نتیجه ی درس خودندن زیاد نیستا! حاصل افکار کاریکاتورگونه ی شخص نویسنده است!!! (پس به گیرنده هاتون دست نزنید)!
.
بالاخره، سرماخوردگی منو ضربه فنی کرد. حالا حالاها هم انگار قصد نداره از روی ما بلند بشه!!
۵ شنبه ی هفته ی قبل گلوم شدیداً درد گرفته بود، رفتم دکتر قرص و آمپول داد ولی افاقه نکرد. دیروز باز هم رفتم دکتر. گلوم خوب شده بود ولی ریه هام داغون بود. سرفه و قس علیهذا! و این بار کپسول و شربت و قرص و دو تا آمپول از نوع پنی سیلین ۶cc تجویز فرمودن. روم به دیوار هر دوتا آمپول رو به علاوه ی تست، همون دیروز به جاهای از پیش تعیین شده نازل فرمودیم.
خدا توفیق بده به این دفترچه ی بیمه ی نویسندگان و هنرمندان که ۵ سالی میشه دارمش. وگرنه با این قیمت دوا درمون آزاد، تا الان کلی پیاده شده بودم!
راستی، امتحانات پایان ترم دانشگاه هم از هفته ی بعد شروع میشه. اصلاً نفهمیدم این ترم چه طوری گذشت؟! اون از شروعش ، اون از وسطاش، این هم از پایانش!! … عجالتاً باید شدیداً درس بخونم.
خلاصه حسابی مواظب خودتون باشید که این مریضی، مثل من داغونتون نکنه؛ چون واقعاً از زندگی میفتین.
در حال رایزنی با چند آهنگساز و خواننده هستم که چند ترانه بهشون بدم. میشه گفت موفقیت آمیز بوده. حالا انشاءالله اخبار مربوطه اش رو هر وقت به نتیجه رسید، خدمتتون اعلام می کنم.
شاد باشید، مراقب سلامتی خودتون باشید، درس بخونید، اون لا به لا هم با یادی من رو هم دعا کنید.
آهنگساز و خواننده ی این اثر تورج شعبانخانی است با شعری زیبا از استاد محمدعلی بهمنی عزیزم.
اثری بسیار صمیمی و ماندگاریه و حتماً باید گوش کنید که مطمئنم خوشتون میاد.
یادم میاد اولین بار این کار رو حدودای ۱۴-۱۵ سالم بود که از رادیو شنیدم و به همراه خانواده چقدر لذت بردیم. هنوز هم شنیدنش برام یادآور خیلی از خاطراته. … هیچ وقت اون موقع فکرش رو نمی کردم، روزی برسه که خالق این اثر عزیز ، آهنگساز ترانه های من هم بشه.
.
.
.
امروز شما بودید که از کنارم رد شدید؟
زیباییهای جالبی داره. از کنار آدمها رد شدن. شاید اونها ما رو می شناسن ولی ما اونها رو نمی شناسیم. شاید هم ما اونها رو می شناسیم و اونها ما رو نمی شناسن.
شاید اونها رو به اسم می شناسیم ونه به چهره، اونها هم شاید به همین شکل ما رو می شناسن.
پس خیلی ها هستن که برای ما قابل احترامن. خیلی ها هستن که ما براشون قابل احترامیم.
از امروز توی چشم هر رهگذری، با لبخند، نگاه کنیم. شاید سلام کردیم ، شاید سلام کرد.
دوستی یعنی همین !
.
.
بو کن
ببین، چقدر همه چیز زیباست
کدام میوه، عطر تن تو را در هسته اش نهفته دارد؟
کدام غروب، رنگ چشمانت را به سرمه دان؟
بو کن
بشنو، چقدر همه چیز زیباست
کدام پرنده، حنجره ی تو را به نغمه دارد؟
کدام مسافر، سوغاتهای تو در کوله بارش است؟
بو کن
لمس کن، چقدر همه چیز زیباست
کدام گلبرگ، لطافت لبهای تو را دارد؟
کدام مسیح، اندام زیبایش را چون تو به آسمان می ساید؟
بو کن
بچش، چقدر همه چیز زیباست
کدام ترانه، حرفهای تو را نجوا می کند؟
کدام رویا مثل تو تعبیر می شود؟
بو کن
هیچ کدام از اینها به پای تو نمی رسند
بو کن، چقدر همه چیز زیباست !
.
۳:۲۰ دقیقه ی بامداد – ۸ دی ۸۸-وقتی همه در سکوت خواب بودند
اینجا ایران است و نقطه ته خط
معلم می گفت: بنویس سر خط
سر خر را پیدا کرده بودم ولی سر خط را هنوز یافت می نشود
دیکته را نوشتیم
به همان شکلی که دیکتایشن باید می شد
معلم باز خودش را جر داد که: نقطه سر خط
دست بلند کردم:
من
محسن
سر خر را یافته ام، سر خط مال شما
معلم دنبال مالـَش می گشت
دیکته را نصفه و نیمه خط زدم
گفتم بنویسید، من می گویم:
سر خر که پیدا شد، فقط مونده ته ِ خطش
که اون رو هم فاتحه بخونین
همه فاتحه خوندن
معلم گفت: ساکت
باز دست بلند کردم و گفتم:
بد آموزیه ولی شما خفه شید
….
بیچاره معلم!!
چه حقوقی می گرفت
بابت این سر خط ها!!!
.
.
.